عید غدیر رفته بودیم شمال خونه پدر جون همه بودن عمه ها و عمو جون . خیلی دلم میخواست کنار دریا بریم و ازت عکس بگیرم ولی هوا سرد بود و نشد ولی عوضش رفتیم دو هزار و کنار یه موزه خوشگل یکی دو تا عکس تونستیم بگیریم


آرتین و عمو ارسلان


این عکس هم مال هفته پیشه که رفته بودیم خونه خاله فرشته شما با آرینا و طاها عکس گرفتی

سلام
چند وقته چیزی ننوشتم ماشالله انقدر شیطون شدی که وقت نمیکنم پای کامی بشینم
کارهای تازه ای که میکنی اینه که وقتی میگم مامانا بوس کن سریع لبتو میچسبونی به لپم و میگی ممممممم یعنی ماچ میکنی. فقط هم منو ماچ میکنی بقیه رو از دور فقط لبتو به هم فشار میدی

به شلوار میگی شَبا
دمپایی - دَپا
شربت - شَبَ
پا - پا
سبز - سَ
قرمز - گِمه
الو - الو
سلام - سَلا
باشه - باسه
پاشو - باسو
دست - تَس
شیر - تی
بیا - بیا
ددر - ددر
به - به
آبَه - آبَه
بابا و مامان رو هم خیلی وقته میگی - از یک تا 5 روهم بلدی بشمری - آهنگ شاد بذاریم نی نای هم میکنی وکلی چیز دیگه که الان یادم نیست
اینم یه عکس تقریبا" جدید که مال یکماه پیشه
دوست دارم


