فرشته کوچولوی مامان و بابا

عید امسال عید خوبی برامون نبود چون شما تقریبا" از اولش مریض بودی تا وقتی که برگردیم تهران ناراحت

شمال خونه بابا احمدت که میری عین ندید بدیدا همش میخوای بیرون باشی هوا هم خیلی سرد بود و شما همون یکی دو روز اول سرما خوردی خلاصه هم خیلی بد اخلاق شده بودی و هم تبت بالا بود و غذا هم نمیخوردی و همش بغل ما بودی و دلت نمیخواست بیای پایین کلی هم لاغر شدی 

ولی بعدش که برگشتیم تهران خداروشکر خوب شدی و دوباره مثل قبل شدی همون پسر شیمکوی مامان که خوب غذا میخورد

الان یکم صورتت پر شده و خدارو شکر خیلی سرحالی

هوا گرم شده و هر روز دو ساعتی میبرمت بیرون تا با بچه ها بازی کنی و وقتی میایم خونه گریه میکنی و حاظر نیستی لباساتو در بیاری تا میخوام جورابتو در بیارم اشکت سرازیر میشه و جورابتو بر میداری و مثلا" خودت میخوای پات کنی و با گریه میگی جیابا جیابا ( یعنی جورابا جورابا )

شیرین زبونیت هم خیلی زیاد شده چند وقته یاد گرفتی میگی خومت ؟ خومت ؟        ( یعنی بخورمت؟ ) خیلی هم قشنگ پرسشی بیان میکنی خودتو برامون لوس میکنی شب بخیر میگی و بوسمون میکنی تا یه آهنگ شاد میشنوی بلند میشی و میرقصی

ماه و ستاره رو تو آسمون نشون میدی خورشیدو نشون میدی و میگی خوشید خانوم

میای به من میگی امو بوس نکدم یعنی امروز بوس نکردم و منو میبوسی

منم روز ی هزار بار بغلت میکنم میچلونمت و کلی قربون صدقه چشمات میرم عسلم

اسم همه چیزو بلدی

به سوئیچ میگی سی یوچ  به لب تاب میگی نب تا به کامپیوتر میگی کامیته

به موبایل میگی میبایل عاشق آسانسوری و خیلی قشنگ هم میگی آساسو

اسم همه حیوانات کتاب ژرندگانت رو بلدی و خیلی واضح میگی 

حمام رو خیلی دوست داری ولی تا شامپو رو میبنی شروع میکنی به گریه کردن

خیلی چیزای دیگه که الان یادم نیست

 اینم یه عکس ازپسر بی حالم

 بوس برای پسر نازمماچ




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢٥ توسط مامان مریم

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سفید ، برگهای سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد ، نغمه شوق پرستوهای شاد

نرم نرمک میرسد اینک بهار

 

واااااااااااااای عید داره میاد 3 روز مونده فقط

خیلی وقته فرصت نکردم برات بنویسم

دو سه روز مونده تا عید ایشالله فردا میریم شمال خونه پدر بزرگ احتمالا" تا 10 روز دیگه برمیگردیم خونه 

برگشتم برات مفصل مینویسملبخند




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ توسط مامان مریم

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٧ توسط مامان مریم

دایره لغات آرتین خیلی فراتر از چند تا حرف شده  الان اصلا" نمیتونم بگم چیرو میتونه بگه چون تقریبا" اسم همه چیزو میتونه بگه و من هم کاملا" متوجه میشم البته فقط من میفهمم

خیلی هم مهربونه قلب

 

اینم دوتا عکس هنری از آرتین هنری

 

اینم آرتین در حالیکه جعبه دستمال کاغذی رو خالی کرده رو زمین




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ توسط مامان مریم

دیروز بردمت مرکز بهداشت واکسن 18 ماهگیتو زدن

بعد از زدن واکسن بردمت پارک روبروی مرکز بهداشت تا یکم راه بری و هم بازی بکنی  هم از سرسره خوشت اومده بود هم از پیاده روی و سلام و احوالپرسی با مردم توی پارک

کسایی که میدویدن شما هم دنبالشون میدویدی

بعد از پارک رفتیم خونه خاله جون تا ظهر خوب بودی ولی بعد از ظهر تب کردی و پات هم خیلی درد میکرد طوری که نمیتونستی راه بری و ظاهرا" از این موضوع خیلی ناراحت بودی خلاصه تا امروز ظهر حالت بد بود تا اینکه بعد از ظهر خداروشکر حالت بهتر شد و تونستی راه بری

آخیششششششششششش اینم از واکسن 18 ماهگی رفت تا 6 سالگی

 

اینم دو تا عکس که تو پارک ازت گرفتم




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٦ توسط مامان مریم

عزیزم یکسال و نیمه شدقلب

شب یلدا همزمان بود با 18 ماهگی شما . مبارک باشه گلم

کارهات خیلی هدفدار شده خیلی راحت متوجه هر حرفی میشی میگم برو کنترلو بیار میگی کنتورو و میدوی سمت کنترل هر وقت تشنت میشه میری لیوان رو از آب سرد کن میاری و میگی آبه

خوابت بیاد بالشو میاری سرتو میذاری رو بالش و میگی لالایی

اجزای صورت و بدنت رو هم خوب میشناسی و اسمشونو میدونی

خیلی زیاد منو میبوسی بدو بدو میای و لپم رو ماچ میکنی و خودتو لوس میکنی برام

وقتی از دستت عصبانی هستم هیچی نمیگی و فقط منو با تعجب نگاه میکنی و دیگه دست به چیزی نمیزنی

فقط هم از من حساب میبری

و خیلی چیزهای دیگه که الان یادم نمیاد

فردا هم اگه خدا بخواد میخوام ببرمت برای واکسن 18 ماهگی

 

اینم یه عکس تازه که موقع پرو گرمکن شلواری که عمه برات گرفته ازت گرفتم

قربون نگاهت برم منننننننننماچ






نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۳ توسط مامان مریم

عید غدیر رفته بودیم شمال خونه پدر جون همه بودن عمه ها و عمو جون . خیلی دلم میخواست کنار دریا بریم و ازت عکس بگیرم ولی هوا سرد بود و نشد ولی عوضش رفتیم دو هزار و کنار یه موزه خوشگل یکی دو تا عکس تونستیم بگیریم

 

 

آرتین و عمو ارسلان

این عکس هم مال هفته پیشه که رفته بودیم خونه خاله فرشته شما با آرینا و طاها عکس گرفتی




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٩ توسط مامان مریم

سلام

چند وقته چیزی ننوشتم ماشالله انقدر شیطون شدی که وقت نمیکنم پای کامی بشینمچشمک

کارهای تازه ای که میکنی اینه که وقتی میگم مامانا بوس کن سریع لبتو میچسبونی به لپم و میگی ممممممم یعنی ماچ میکنی. فقط هم منو ماچ میکنی بقیه رو از دور فقط لبتو به هم فشار میدیماچماچ

به شلوار میگی شَبا

دمپایی -  دَپا

 شربت -  شَبَ

 پا - پا

سبز - سَ

 قرمز - گِمه

 الو - الو

 سلام - سَلا

باشه - باسه

پاشو - باسو

دست - تَس

شیر - تی

بیا - بیا

ددر - ددر

به - به

آبَه - آبَه

بابا و مامان رو هم خیلی وقته میگی - از یک تا 5 روهم بلدی بشمری - آهنگ شاد بذاریم نی نای هم میکنی وکلی چیز دیگه که الان یادم نیست

اینم یه عکس تقریبا" جدید که مال یکماه پیشه

دوست دارمقلببغل

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٠ توسط مامان مریم

چند روزه که مدام میپرسی این چیه؟سوال

هر چیزی رو چند بار میپرسی بعضی وقتها هم چیزی رو نشون نمیدی و الکی میپرسی فکر کنم از این کار خیلی لذت میبریلبخند

خیلی ددری شدی فقط میخوای بیرون باشی وقتی هم که میاریمت خونه ذوباره برمیگردی طرف در و اگه در باز باشه خودتو به سرعت بهش میرسونی

خلاصه اینکه خیلی بلا شدی چشمک




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٤ توسط مامان مریم

سلام

خیلی وقته چیزی ننوشتم حرف جدیدی ندارم جز اینکه چند وقته خیلی اذیت میکنی و مدام بهانه میگیری و نق میرنی و من هم نمیدونم مشکلت چیه و خیلی هم عصبی شدم عصبانی

ولی من همچنان دوست دارم و عاشقتمقلب

 

چند تا از عکسهای آتلیه رو ممیخوام بذارم پسر گلم. اولی رو خیلی دوستش دارمممممممماچ

البته چون از روی عکس عکس گرفتم بی کیفیت شدهچشمک

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٢٠ توسط مامان مریم

سلام عزیزم خوبی؟ یه مدت بود سایت مشکل داشت نتونستم مطلب جدید بذارم

امروز دقیقا" 13 ماه و 19 روزته

چند وقته حرف زدن رو یاد گرفتی هر چی میگیم تو هم همونو تکرار میکنی

بله - نه - سلام - الو - ددر - چیه - بابا - مامان رو خیلی خوب ادا میکنی

به حموم میگی : حممممممم

به مامان جون میگی: ماما جی

به آب میگی: آبّه

چند روزم هست که شروع کردی به راه رفتن انقدر ذوق داری که تو خونه همش راه میری چند بار هم که بیفتی باز بلند میشی و ادامه میدی

دو هفته پیش هم برای اولین بار بردیمت آرایشگاه و موهاتو کوتاه کردیم

اولش خیلی آروم بودی ولی یواش یواش شروع کردی به گریه کردن و آخراش دیگه هق هق میکردی قربوت برم

راستی هفته پیش بردیمت دکتر تا مجرای اشکیتو باز کنه خدارو شکر خوب شدی و دیگه از چشم خوشگلت اشک نمیاد

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٥/٢٠ توسط مامان مریم

و این هم عکسهای تولد زنبوری آرتین زنبوری

 

اول از همه زنبور کوچولو

 آرتین زنبوری و دوستان

زنبور و بابایی

زنبور و مامان و بابا

پدر جون و مادرجون زنبور کوچولو

کیک زنبوری

تزئینات زنبوری

آخیییییییییییییییییییی تولد زنبور ما هم تموم شد

ایشالله جشن 120 سالگیتو بگیریم مامانی

جا داره اینجا از همکاری آرتین کوچولو هم تشکر کنم که اصلا" اذیت نکرد و همش میخندید

قربونت برممممممممم بغل ماچ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱٤ توسط مامان مریم

عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک

عزیزم دوست دارم تولدت مبارک

 

یکسال از اومدنت گذشت گل من

جشن تولدت رو هم برگزارکردیم که خیلی خیلی به هممون خوش گذشت

شما هم خیلی همکاری کردی و اصلا"گریه نکردی

بعدا" عکسهای تولدت رو میذارم

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٤ توسط مامان مریم

شمارش معکوس برای روز میلادت شروع شده

سال پیش توی همچین روزایی روز شماری میکردم برای اومدنت برای دیدنت برای بغل کردنت

یکسال گذشت مثل برق و باد باورم نمیشه یکساله شدی بعضی وقتها باورم نمیشه مادر شدم . هر روز داری شیرینتر میشی و بازیگوشتر

تو هرروز قد میکشی و من فقط نگاهت میکنم

و به خودم میگم من مادر یه پسر یکساله م؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعضی وقتا فکر میکنم اگه نباشم چه جوری زندگی میکنی و هزار بار از خدا میخوام که باشم و قد کشیدنت رو ببینم باشم و مراقبت باشم مبادا کسی بهت آسیبی برسونه

باشم و راهی مدرسه بکنمت باشم و راهی دانشگاه بکنمت و بالاخره باشم و تو عکس عروسیت کنارت باشم

بعدش دیگه با خیال راحت میتونم برم

 

میدونم یه کمی غمگین شد ولی یه لحظه این حرفها به دلم اومد  و خواستم برات بنویسم تا بدونی چقدر برام عزیزی

دوستتتتتتت دارممممممممقلب




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٢ توسط مامان مریم

هفته پیش شمال بودیم به شما خیلی خوش گذشت . چند روز اول که برگشته بودیم خیلی بی تابی میکردی

 

تازه الو کردنو یاد گرفتی . تا موبایل میدیم دستت میذاری رو گوشت و اینور و اونور نگاه میکنی و ادای حرف زدن در میاری( قربونت برممممممم)

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٢ توسط مامان مریم

عزیزم یادم رفت درباره اولین دندونت مطلب بذارم( ببخشید)آخ

اولین دندونت تو 11 ماهگیت از لثه پایین در اومد بعدش هم دو تا دیگه بغلش در اومد

 

الان 3 تا دندون کوچولو داری خوشگلم

 

دو روزه بای بای کردن یاد گرفتی تا میگم آرتین بای بای دستتو به بالا و پایین تکون میدی

فردا هم داریم میریم شمال خونه پدر جون چند روز اونجا میمونیم

قلب




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط مامان مریم

تا کامپیوتر روشن میشه بدوووووووووووووووووو خودتو میرسونی بهش تا جایی که از دست تو نمیشه با کامپیوتر کار کرد

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱ توسط مامان مریم
   عکس


 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٢/٢٠ توسط مامان مریم

همچین زل میزنی انگار چیز خیلی مهمیهتعجب

 

بیشتر شعر و موسیقی هم دوست داری

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٢/٢٠ توسط مامان مریم

خیلی تو حموم کیف میکنی

آخرش با گریه میاریمت بیرونگریه

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٢/٢٠ توسط مامان مریم
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

 
   صفحات جانبي

   دوستان


Blog Skin

كدهای جاوا وبلاگ




< body{cursor: url('http://pichak.net/blogcod/mose/ani/127.ani')}

كدهای جاوا وبلاگ